هدیهدی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

تک هدیه خدا

سلام

خبر دارم واستون در حد تیم المپیک: هدی داره راه میره بیشترین قدمی که میره21 تاس و بعدش شالاپی میافته رو زمین کلمه هایی که میگه:هاپو،بهدی(همون مهدی)،هادی(پسر عمه هام)،بابا،دردر(بیرون)،دایی،بیده(کشف نشده)،علی(یا علی) کارهایی که میکنه:کله کله که کله میزنه به سرت،دست ها و پاهاش رو نشون میده بقیه ش هم حضور ذهن ندارم حالا عکس ها: در حال شماره گیری تلفن صحبت کردن با خاله ش اینجا همون جایی که داشت راه میرفت برای اولین بار........... هدی خوابیده مثل فرشته ها و در اخر عکس همین الانش واسه دوست گلم الشان جون   ...
2 شهريور 1391

هدی قبل از تولدش

اینجا داشت به من کمک میکرد تا بادکنک ها رو فوت کنم البته اون با ترکوندن بادکنک ها به من کمک میکرد! اینجا هم با وسایل تزئینی نشسته! اینجا هم خودشو واسم ناز میکنه همراه با کلاه زیبای من! و در اتمام نشسته توی ظرف غذای مهمون ها امیدوارم فامیل هایی که این عکس رو میبینن حالشون به هم نخوره! ...
2 شهريور 1391

تولد فرشته کوچولو

هنگامی که تو به دنیا امدی فرشته ها در اسمان گریه میکردند................ زیرا یکی از ان ها کم شده بود و به جمع زمینی ها پیوسته بود فرشته ی کوچولوی من اولین سال زمینی شدنت مبارک اون روز که واسه هدی تولد گرفتیم باباجون و مامانی رفته بودن المان پیش عمه ندا که قراره یه نی نی تازه واسمون بیاره!(گل پسر) واسه همون خانواده هایی که اومده بودن اینا بودن(بابارضا و انا،دایی محمد و دایجون و مهدی و نازنین زهرا،ندا نویده و خاله و عمو ناصر،عمه نهضت و عمو سعید و صبا) خیلی خوش گذشت بهمون:واسه هدی کلی وسایل گرفته بودیم پیراهنشم خیلی خوشگله: نمیدونم چرا به این کلاه کوچولو روی سرش حساسیت پیدا کرده بود الان اینجا همگی تو این تلاشیم که اون رو رو...
2 شهريور 1391

سلام

اولا بگم که تبریز شکر خدا هیچیش نشده فقط ماها زهره ترک شدیم همگی سالمیم نگران نباشین اگه اتفاقی بیافته بعد از این قراره بی افته مردن و زنده موندنمون دست خداست دوما من نتم خراب شده نمیتونم بیام واسه همون نمیتونم بیام قراره اگه درست بشه عکسای تولد هدی رو واستون میزارم و کلی اتفاق دیگه که افتاده رو میخوام واستون تعریف کنم و عکساشو بزارم واسه همون فعلا خداحافظ ...
27 مرداد 1391

سلام

هدی داره سر پا وای میسته خیلی خوشحالم ولی از حهتی هم نارلحت چون میتونه بیاد وسایل منو ب هم بریزه! میتونه با دهنش صدا در اره راستی اون روز من داشتم تلویزیون میدیدم احساس کردم یه نفرداره حرف میزنه برگشتم دیدم گربه اومده روی بالکن و هدی داره با زبون بچه گونه ش با گربه حرف میزنه اونقدر باحال بود حالا چند تا عکس از هدی توپولو: اینجا خواهر من با حجاب شده و داره کیسه ی دوربین رو میمکه عاشق این جور چیزای گرده   اینجا هم موهامو گذاشتم بیرون و از دخترای امروزی شدمممممممم   بکشد کنار هدی بت من وارد میشودددددددددددددددددددددددددددد دیگه عند شلوغیه رفته خودکارای مورد علاقه ی منو که تو روز استعداد ه...
9 مرداد 1391

سلامی دوباره

سلام به همگی من بازم اومدم: هدهد من هدی من همدم با وفای من(اهنگی از مازیار فلاحی که خونده بود و چون توش هدی داش منم این جا نوشتم خوشحای میشم اگه شما هم گوش کنین) خیلی هیجان زده ام چون میتونه خودش وایسته البته واسه 3 ثانیه اونم اگه یه چیزی دستش باشه و یادش رفته باشه که خودش وایستاده وگرنه فوری خودشو می ندازه زمین هدی از مبل و میز میگیره و به کمک اونا این طرف واون طرف میره تازه علاوه بر اون دوتا دندون پایینی داره یکی دیگه بالا درمیاد کوچولو هه مثل مرجان حالا چند تا عکس از این کوچولو میذارم:   این جا تازه از حموم در اومده و در تلاش فراوونه تا حوله رو از سرش دراره شبیه اون اقایون ثروتمند عربستان شده نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ &n...
26 تير 1391

هدی خانومه

من دیگه واقعا احساس میکنم که هدی بزرگ شده از پله ها میره بالا مثلا خونه ی مامان بزرگم اینا حدودا 20 تا پله داره همه ی اونا رو اون روز بالا رفت یعنی همگی دهنمون باز مونده بود از میز ها میگیره و بلند میشه و روی همه ی میز ها رد انگشت های کوچولو داریم همیشه! میتونه بدون اینکه کسی ازش بگگیره چند ثانیه خودش وایسته! میاد اتاق من و هرچی که دم دستش باشه رو مبریزه زمین یعنی من روزی حدودا 20 بار دکور اتاقمو درست میکنم! مهمترینش که برا خودش ضرر داره میره از میز تلویزیون میگیره و بلند میشه که امکان داره تلویزین بیافته رو سرش از تخت میاد پایین،میزوجابجا میکنه و زندگی رو جارو میکنه و............................ میبینی خودم بستنی قیفی...
19 تير 1391