هدیهدی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

تک هدیه خدا

هدی خانومه

1391/4/19 12:46
نویسنده : آبجی ضحی
415 بازدید
اشتراک گذاری

من دیگه واقعا احساس میکنم که هدی بزرگ شده از پله ها میره بالا مثلا خونه ی مامان بزرگم اینا حدودا 20 تا پله داره همه ی اونا رو اون روز بالا رفت یعنی همگی دهنمون باز مونده بود تعجب

از میز ها میگیره و بلند میشه و روی همه ی میز ها رد انگشت های کوچولو داریم همیشه!مشغول تلفن

میتونه بدون اینکه کسی ازش بگگیره چند ثانیه خودش وایسته!شیطانچشمک

میاد اتاق من و هرچی که دم دستش باشه رو مبریزه زمین یعنی من روزی حدودا 20 بار دکور اتاقمو درست میکنم!کلافه

مهمترینش که برا خودش ضرر داره میره از میز تلویزیون میگیره و بلند میشه که امکان داره تلویزین بیافته رو سرشتعجب

از تخت میاد پایین،میزوجابجا میکنه و زندگی رو جارو میکنه و............................

میبینی خودم بستنی قیفی میخورم وهمه جامو کثیف میکنم

دستمو کردم توش تا ببینم این همه که من زحمت کشیدم تا بخورمش از توش چی درمیاد!خمیازه

از شلوغی دیگه نمیدونم چی کار کنم گفتم برم زیر میز تا یه کار جدید کرده باشم

 

اینا همون پله هایی هستن که تازه یاد گرفتم از اونا بالا برم.و دنیای اتاق مامان وبابا رو به هم بریزم!

خداحافظ همه ی نی نی های نی نی وبلاگ از این که به عسک های من نگاه میکنین مشتکرمبای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (8)

sahar anil
19 تیر 91 14:12
قربونت برم هدي جونه ضحي جووووونه من!!


ممنونم سحر جونم بازم بین همه ی بچه ها تو از همه بهتری برو وبمونو بخون میفهمی
sahar anil
20 تیر 91 15:57
خب ميدونم جريانات شمارو ولي آنيتا ازت عذر خواسته...ديكه ببخشش... آفرين بجه ي خوب !! خيلي خيلي خيلي........'... .....................................................دوستت دارم عزيييييزم هدي روهم ببوس واسه من


سحر تو به انی گفته بودی بیاد تو اینجا نظر بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم ازت به خاطر همه چی متشکرم
ani
20 تیر 91 20:38
پس یه نفر همین سحره واقعا دختر خوش قلبی باعث دوستی من و تو شد
فاطمه
23 تیر 91 23:48
ضحی جونم خیییییییییییییییییییییییییلی دوستت دارم


منم همینطور فاطمه جونم
فاطمه و سما
23 تیر 91 23:51
هدی جونی خیلی ماهههههههههههههههههههههههه از طرف من ببوسش برای سلامتیش صدقه بدینا چون عکساشو گذاشتی خدایی نکرده چشم میزننشا
فاطمه
25 تیر 91 17:40
zoha chera up nemikoni?


راستش حالشو ندارم حتی جاب نظرارو هم نمیدم!!!!!!!!!
مامی امیرحسین
2 مرداد 91 10:54
قربونت برم الهی با اون بستنی خوردن و شیطنتت.راه افتادنت مبارک عزیزم.دست آبجی ضحی درد نکنه که لحظه های مهم زندگیتو برات اینجا ثبت میکنه.خودشم که کوچولو بود خیلی شیرین بود.خیلی زیاد .الانم که خانوم شده...
elshan
9 مرداد 91 14:42
kheyli bamazassssss/.............bokhorameshhhh

لطف داری شما!