هدیهدی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

تک هدیه خدا

بدون عنوان

اینجا رو که الان مشاهده میکنین من توی خواب خودمو پیچوندم توی پتو  وله و لورده شدم!!!!!١   بعدشم میرم توی کهنه شویی و تصمیم میگیرم تا خودمو توی اون بشورم!!!! ...
11 خرداد 1391

چتد بار گفتم لختی پختی عکسمو نگیرین آبروم رفت.....

عشق میبارد... اشک نیز هم .... کودکی از نیستس به هستی میرسد... و بانویی از زن بودن به مادر شدن... و امید دوباره ی پروردگار بر رویش عشقی دوباره... به چشاندن شهدی شیرین به فرشته ای دیگر بر روی زمین... مادر... خدای مهربانم.... اشک هایم را از گونه هایم برگیر تا نگاه مهربانم را دوباره بنگرم.. چه خوشبخت بودم که نام فرشته ای را بر روی پیشانیم نوشتند در نخستین لحظه ورودم به این دنیای بزرگ.... چه خوشبخت تم که این روزها نام آن فرشته بر قلبم حک شده است...... ...
29 ارديبهشت 1391

من شنل ابجی رو میخورم

ببین منو زرنگم شنل  ابجی رو میخورم لباسایه خوشگلمو ببین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   من دیگه بزرگ شدم قوی شدم لازم  نیس کسی منو بلند کنه خودم بلند میشم به همه دستور میدم!!!!!!!!!!!!! ...
14 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

این لباسارو خاله فرشته قبل از این که هدی به دنیا بیاد خریده بود حالا تنش شده خوشگله نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببین خودم مو هامو شونه میزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
14 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

امروز بعد مدت ها اصرار من بالاخره با خاله و دایی ام رفتیم پارک 8 بهشت نزدیک خونه ی دایی م توی سهند چون هدی اولین 13 بدرش بود مثل 12 سال پیش من روی ماشین عکسشو انداختیم توی راه در عرض فقط و فقط 1 خیابون حدودا یه 20،40 تا سبزی توی راه انداخته بودن جای تاسفه با بابا حساب کردیم 800 میلیون شد حالا مثلا با در نطر گرفتن 100 گرم برا 10 درصد 70 میلیون نفر جمعیت ایران کاشکی یه فکری به حال این سبزی ها بکنن خوب یعنی چی هدر میره حالا بگذریم کلی کیف کردم و همگی از فرق سر تا نوک انگشت پا بوی اتیش گرفتیم پیف پیف پیف البته باید بگم که این سبزی رو از خاله م اینا گرفتیما ...
13 فروردين 1391