هدیهدی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

تک هدیه خدا

چتد بار گفتم لختی پختی عکسمو نگیرین آبروم رفت.....

1391/2/29 14:38
نویسنده : آبجی ضحی
872 بازدید
اشتراک گذاری

عشق میبارد...

اشک نیز هم ....

کودکی از نیستس به هستی میرسد...

و بانویی از زن بودن به مادر شدن...

و امید دوباره ی پروردگار بر رویش عشقی دوباره...

به چشاندن شهدی شیرین به فرشته ای دیگر بر روی زمین...

مادر...

خدای مهربانم....

اشک هایم را از گونه هایم برگیر تا نگاه مهربانم را دوباره بنگرم..

چه خوشبخت بودم که نام فرشته ای را بر روی پیشانیم نوشتند در نخستین لحظه ورودم به این دنیای بزرگ....

چه خوشبخت تم که این روزها نام آن فرشته بر قلبم حک شده است......قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامی امیرحسین(فاطمه)
29 اردیبهشت 91 15:22
چه متن قشنگی!
مامی امیرحسین
29 اردیبهشت 91 18:39
باباذکر منبعی چیزی...
ani
30 اردیبهشت 91 13:51
من فدای این هدی بشم که دنیای منه
خاله فرشته
1 خرداد 91 11:53
سلام ضحی جونم چقدر خوب شد که این وبلاگو راه اندازی کردی کلی از دلتنگی هام با دیدن وبلاگت و مطالب آن کم میشه چقدر ناز شده هدی باید کم کم خودت آماده کنی برا قایم کردن وسایلی که دئوستش دار ی و مورد نیازته سرکار هدی خانم چشمشون پی اونه
مامی امیرحسین
5 خرداد 91 19:37
ضحی جون تولدت مبارک